تبليغاتX
خزان
جوهر احساساتم زیر پای مردمانی له شده که روزی ..
 

روزها و ماهها انتظار چنین روزی را می کشیدم ..

پایانی آرام !

بی هیچ هیاهو و هراسی ..

بدرود ..

 

+ ثبت شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 11:44  به قلم خزان  | 

 

زمزمه رفتن را سر دادن چه زیباست ..

در آن هنگام که هیچ از راه پیش رویت نمی دانی ..

آن هنگام که هیچ کس برای بدرقه در کنارت نیست ..

و چه زیباست ..

خنده آن دیوانه ای که شاید هر روز برایش حکم رفتن دارد ..

 

+ ثبت شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 9:40  به قلم خزان  | 

 

گذشتن از آنچه گذشت آسان است ..

اما بازگشت به گذشته کار دشواریست ..

پس قدمهایت را فراتر از زمان بگذار ..

تا شاید روزی فرارسد که " پشیمانی " واژه ای ناشناس برایت باشد .. !

 

+ ثبت شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 17:39  به قلم خزان 

 

دیوانه شو ..

برای استوار ماندن !

برای جنگیدن !

و شاید

برای نمردن !

دیوانه شو ..


تا هرآنچه را که میخواهی ، تغییر دهی !

تا تو را ببینند ، بشنوند و حس کنند !

تا از این چرخ بی پایان باز نمانی !

تا بشکنی هرآنکه تو را شکست ..

بکُشی هرآنکه تو را کُشت !

و ببُری هرآنکه تو را بُرید !

دیوانه شو ..

با توام !


با توام ای دل !


صدایم را بشنو ..

 

+ ثبت شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 12:16  به قلم خزان  | 

دیگر عادت شده بود

اشتیاق دیدن پاییز ..

قدم زدن زیر رگبار بی رحم ..

سرمای پر عشق بی پایان ..

اضطراب آن راه نرفته ..

دیگر عادت شده بود

چه چه بلبل بر روی شاخه ای از مهر ..

نقش بستن رنگین کمان پس از طوفان ..

و شاید

پرواز ابدی کبوتر ..

در انتظار رسیدن !

+ ثبت شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 13:7  به قلم خزان  | 

 

شمردن ثانیه ها را ادامه میدهم ..

به یاد آن روز !

تا صبح دم ..

انتظار !

 

+ ثبت شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 18:54  به قلم خزان 

 

فردا در راه است ..

روزی سیاه و سفید !

دیگر چشمها رنگی بودن دنیا را به خود نخواهند دید ..

دنیایی که چشمان مان را از زیادی رنگهایش کور کرده است !

روزی که دیدارها به آن روز موکول می شود !

بی هیچ منتی .. !

انتظار ..

شاید بی نقص ترین واژه

تا آن روز ! 

+ ثبت شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 21:6  به قلم خزان  |